تبليغاتX
کاش می شد سرنوشت مرا از سر نوشت!
کاش می شد سرنوشت مرا از سر نوشت!


¿خداحافظی + روز پدر

دوشنبه شانزدهم مرداد 1385

 

سلام به دوستای گل نازنین مهربون و دوست داشتنیه خودم امروز اومدم ازتون خداحافظی کنم اخه می دونید چیه من امسال کنکور دارم و رقابت ها هم زیاده من خیلی دوستتون دارم شاید باور نکنید ولی دلم براتون یه ذره میشه اومدن به اینجا برام یه عادت شده ولی خیلی وقتمو میگیره و از درسام عقب میمونم بچه ها تو رو خدا برام دعا کنید که دانشگاه قبول بشم اخه خدا دعای شما رو قبول میکنه (البته اگه مهندسی معماری بشه که دیگه محشره)خیلی دوستتون دارم همیشه به یادتونم و فراموشتون نمی کنم اگه قبول شدم اول میام اینجا به شما میگم فقط تو رو خدا برام دعا کنیدpraying

پیشاپیش میلاد امام علی (ع) و روز پدر رو هم به شما گلای خودم تبریک میگم امیدوارم همیشه شاد پیروز و جاودان باشید و به ارزوهای قشنگتون برسین به امید ان روز...و به امید دیدار جای همتون تو قلبمه بای بای تا ساله دیگه بچه ها فقط دعا یادتون نرهه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه....

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد 1385 و ساعت 6:37 توسط : ملودی

»» ««

¿تولد یا مرگ؟

شنبه هفتم مرداد 1385
                                                                                                    

 

سلام امروز روز تولده منه ولی این تولد با مرگ یکی از بهترینهام شروع شد و این تقصیر لج بازی های من

 بود شاید اگه من اینقدر خودخواه نبودم اون الان زنده بود...من تصمیم گرفتم دیگه روز تولدمو جشن

نگیرم تا شاید تنبیهی باشه برای خودخواه بودنم!در هر حال امیدوارم دخترعموی نازم الان راحت و اروم به

به خواب ابدی رفته باشه ... 

روحش شاد...

  

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1385 و ساعت 8:32 توسط : ملودی

»» ««

¿خانواده آقاي باحال!!!

پنجشنبه پنجم مرداد 1385

 
سلام، اين تصوير منه... مادرم ميگه که من خيلي خوش تيپ هستم. در ضمن زخم معده هم دارم.

 

 
مادرم. دوست پسراي زيادي داره که يکيشون شاغله. مادرم ميگه که من با يه کم خوش شانسي يه روزي مي تونم سوپور بشم.

 

 
برادرم هنک. اون الان توي زندانه. وقتي آزاد بشه، اجازه نزديک شدن به حيوانات و وسايل آشپزخونه رو نداره.

 

 
مادربزرگم با ما توي تريلر زندگي مي‏کنه. او هميشه بوي بدي مي‏ده و دوست داره که مشروب بنوشه. مادربزرگم بداخلاقه و ترسناک.

 

 
پدرم. اون الان دور از ما و در ندامتگاه ايالتي زندگي مي‏کنه. وقتي که 55 سالش بشه قول داده بريم ماهيگيري.

 

 
خواهر کوچيکترم جيل. همه دندوناش ريخته. او داشته همزن برقي رو وقتي که مادرم کيک مي‏پخته ليس ميزده، که ناگهان پسر دايي جيم اونو روشن مي‏کنه و ...

 

 
ما واقعا به برادر بزرگمون افتخار مي‏کنيم. 27 سالشه و مي‏خواد دکتر بشه! او الان مي‏تونه اسمش رو بنويسه.

 

 
خواهر بزرگم الن. اون 15 تا بچه داره که هيچکدومشون شبيه هم نيستن. دچار بيماريه که همش بدنش مي‏خواره.

 

 
جترو پسرخاله بزرگمه. اون يکبار به مدت 53 روز حمام نرفت.

 

 
اين باک پسرخاله کوچيکمه. اون تا حدي باهوشه. بعضي وقتا مي‏خواد که دندونپزشک بشه. او همش داره رو دندوناي ما کار مي‏کنه.

 

 
اين دوست پسر خواهرمه. اسمش لاريه. او ماشينهاي چمنزني شهر رو تعمير مي‏کنه. خواهرم ميگه که اون پشتش خيلي مو داره!

 

 
مايکل. اون مي‏تونست بهترين دوست من باشه اما بوسيله يه اتوبوس کشته شد. من هنوز زيرپوش اونو مي‏پوشم.

 

 
جک رکوردار پرش با موتور. اون يه بار از روي 7 تا تريلر پريد. جک خيلي تصادف کرده و صدمه ديده و حالا واقعا يواش مي‏ره.

 

 
عموم مارک هنوزم مشکل داره. نمي‏دونه که توي زندگي چي مي‏خواد. اون قهرمان جنگ ويتنام بوده و الان توي يک فروشگاه عطر فروشي کار مي‏کنه.

 

 
برادرم فيل. سالها پيش توي شکار، گوش راستش صدمه ديده. به سختي چيزي رو ميشنوه و هميشه خيلي بدبو مثل پنير گنديده‏اس.

 

 
برادر دوقلوي من برت. اون 4 دقيقه از من بزرگتره. من ازش متنفرم.

 

 
مادر مادربزرگم. خيلي بامزه اس. هنوز تنباکو مي‏جوه و دوچرخه سوار ميشه. اون با مرداي جوونتر که دندون داشته باشن قرار ميزاره.

 

 
يکي از دوست پسراي مامانم. يه مشکل معده‏اي داره که همش صدا از خودش در مي‏کنه! من فکر مي‏کنم که اون باعث مرگ سگمون بود.

 

 
خواهرم مولي. يه مدتي نامه رسون بوده. خيلي دوست داره از کاسه توالت آب بخوره. سيگار هم مي‏کشه.

 

 
دايي ادي، تابستون رفت يه شهر ديگه. يه تکه از مجسمه آزادي افتاد و خورد توي سرش. اون از نظر I.Q در حد مرغه!

 

 
ما ويلي رو يه شب زير تريلرمون پيدا کرديم. مادرم داره بهش طرز استفاده از دستمال توالت رو ياد ميده.

 

 
برادرم بومر. مي‏خواد يه روزي پليس بشه. اون الان در بين ايالات گشت زني مي‏کنه و به آدماي بد، گير مي‏ده.

 

 
والت با مادربزرگم قرار گذاشته. اون توي يه زمين 7 هکتاري کدو تنبل پرورش ميده. اون دوست داره تو مزرغه دنبال مادربزرگم بکنه.

 

 
اسميت پسرداييم. اسميت در يک کارخونه ساخت قلاده سگ کار مي‏کنه. روزي 10 ساعت و 6 روز در هفته کار مي‏کنه. هر قلاده الکتريکي قبل از اينکه به بازار عرضه بشه روي اسميت تست ميشه.

 

 
عمو مت، تازه از زندان آزاد شده. هميشه دوست داشت که يه راهب توي کليساي محلي باشه.

 

 
اين پل، دوست پسر خواهرمه. پادوي شهرداره. او از بچه‏ها و آدماي پير متنفره. همسايمون خانوم دات از اون بخاطر اينکه روي بچه‏اش تف انداخته بوده، شکايت کرد.

 

 
برادرم جيمبو و همسرش. من فکر مي‏کنم که خيلي خوشگله (همسرش البته) . اونا اجازه بچه‏دار شدن رو ندارن.

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1385 و ساعت 6:37 توسط : ملودی

»» ««

¿تشکر

دوشنبه بیست و ششم تیر 1385

 

سلام دوستای گلم ممنونم از اینکه بهم

سر میزنید بازم بیاین خوشحال میشم در

 ضمن من امروز دیپلم گرفتم !حالا همه

دست دست

راستی نظر یادتون نره هاااااااا هرچی لازم

 دارین بدون تعارف بگینفقط ازینا==>

ندارمفعلا خداحافظو بیامرزه!

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 10:27 توسط : ملودی

»» ««

¿روز مادر

یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.

 

 

باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.

 

 

خشم لبريز از مهرباني:

مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.

 

 

قدرت مندي و جديت:

به همان اندازه که مهرباني و لطافت مادر قابل ستايش است، قدرت مندي و استواري او در راه تربيت صحيح کودک نيز قابل تحسين، و شايسته ستايش است. مادر فهميده و دانا، با جديت از مشاجره با کودک و يا کوتاه آمدن در مورد خواست هاي نا به جاي او دوري مي کند و با قدرت مندي، راه او را بر خطا مي بندد و اين، بهترين راه براي حفظ سلامت جسمي و روحي کودکي است که نه خوب و بد را مي شناسد و نه مي تواند بفهمد و بشناسد.

 

 

گام به گام رو به سعادت:

مادر مسلمان، در کنار همه محبت هاي مادرانه و عاطفه بي پاياني که خداوند به او بخشيده، چون راهنمايي است که کودک را از همان ابتدا با اصول اسلامي آشنا مي کند. او با نقل داستان هاي واقعي يا تخيلي، تذکر گام به گام و بيان کودکانه از واقعيت ها و بايدها و نبايدها، کودک را با رفتاري مطلوب و اسلامي پرورش مي دهد، آن گونه که اين رفتارها از همان آغاز کودکي در وجود کودک برجسته مي شود. چنين مادراني که راه سعادت را بر روي فرزندان خود مي گشايند، شايسته تحسين و پاداش الهي هستند.

 

 

عظمت مقام مادر:

در قانون خلقت، هرچه مقام آفريده اي بالاتر است، وظايف او هم سنگين تر مي شود. در اين ميان، زن که به عنوان انسان، جانشين خدا در زمين و به عنوان مادر، پرورش دهنده افراد جامعه بشري است، از مقام بلند و والايي برخودار است. آيت الله جوادي آملي، در مورد عظمت مقام مادر و وظايف او چنين مي نويسد: «يک سلسله مسئوليت هاي پرورشي به عهده مادر است که مرد از آن محروم است. زن حداقل سي ماه يک سري مسئوليت هايي دارد که مرد ندارد. در اين سي ماه که کودک مستقيماٌ از مادر تغذيه مي کند، مادر مسئول حفظ دو نفر است؛ يکي براي خود و ديگري براي کودک. آيا اين عظمت زن نيست؟ اين مسئوليتي نيست که ذات اقدس الهي به زن داده است که به زن فرمود: مسئوليت در حفظ انديشه ها، افکار و عقايد بيش از مرد است. تو مسئول دو نفري. از اين رو مواظب افکار و انديشه هايت باش؛ زيرا که بسياري از مسائل، از راه انديشه به فرزند مي رسد».

 

 

تعالي انديشه در مادر:

حساسيت مقام زن و دشواري وظايف او، و سنگيني اموري که در خلقت بر عهده او نهاده شده، بسيار دشوار و در عين حال ظريف و دقيق است. توجه مادران به اين وظايف حساس، باعث سلامت جامعه بشري است. استاد جواد آملي در اين باره چنين مي نويسد: «اگر مادري بداند که انديشه هاي او در کودک اثر مي گذارد، انديشه ها و بينش هاي خود را تعالي بيشتري مي بخشد، وظيفه مادري تنها اين نيست که با وضو بچه را شير بدهد و (يا هنگام شير دادن) «بسم الله» بگويد که اينها امور ظاهري و عبادت هاي ظاهري است؛ بلکه دين مي فرمايد: مواظب انديشه هاي خودت نيز باش».

 

 

تجليل ويژه از مادر:

خداوند در جاي جاي قرآن کريم، به تکريم و احترام پدر و مادر و احسان به آنها سفارش و در مواردي، احسان به والدين را در کنار عبادت حق ذکر مي کند. ولي با همه اين توصيه ها، در جايي که از زحمات آن دو ياد مي کند، تنها از دشواري هايي که مادر تحمل کرده نام مي برد و مي فرمايد:« ما انسان را سفارش کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، (خاصه مادر) زيرا مادرش (بار وجود) او را به سختي حمل کرده و به سختي فرو نهاده است.» بله آن جا که سخن از سختي ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بيان مي دارد تا بلنداي حق او بر فرزند، آشکار گردد.

 

بلنداي مقام مادري:

استاد جوادي آملي درباره توجه و اهتمام زنان به امور خانواده و وظيفه حساس مادران مي فرمايد: «مبادا  ارزش هاي مادي و عادي، مقام والاي مادري را به دست نسيان بسپارد و آن را کمتر از سمت هاي ديگر وانمود کند و خانه داري و مديريت داخلي خانواده که رکن اصيل جامعه اسلامي است، کم رنگ گردد».

 

 

منزلت رفيع مادر:

حساسيت وظايف مادر به قدري والا و دقيق است که توجه يا عدم توجه به آن، تأثير آشکار و عميقي بر آينده کودک و جامعه مي گذارد. در حقيقت، مقام مادري پستي کليدي در جامعه است.

استاد جوادي آملي در مورد مقام مادر مي فرمايد: «نه اعضاي خانواده مجازند مقام شامخ مادري را تنزل دهند، نه افراد جامعه مي توانند منزلت رفيع مديريت داخلي خانه را سبک تلقي کنند، نه نظام حکومتي و سيستم اداره جامعه حق دارد از بهاي لازم آن غفلت يا تغافل کند، و نه خود زنان مأذونند که از شناخت چنين جايگاه رفيعي جاهل بوده و يا تجاهل نمايند.»

 

 

دعا براي والدين:

خداي متعال در کتاب آسماني اش، قرآن کريم، در چهار مورد احسان و اکرام والدين را بلافاصله بعد از توحيد و عبادت خود ذکر کرده که اين نشان دهنده تأکيد بر وجوب احترام و احسان به والدين و بزرگ داشت مقام آنان است. افزون بر اين، در موارد چندي نيز مؤمنان را به دعا در حق والدين و طلب آمرزش براي آنان توصيه کرده است. ما نيز در اين روز بزرگداشت مقام مادر، دست به  دعا بر مي داريم و از خداي يگانه براي همه مادران مهربان برکت، رحمت و عزت مي طلبيم.

 

 

گاه نيازمندي:

مادران اسوه هاي فداکاري، جلوه هاي صبوري و آينه هاي بردباري اند که کودک را از آغاز بودنش در آغوش پر مهر خويش گرفته و در پناه حمايت خود مي پرورانند. لحظه اي از فکر کودک خود غافل نمانده و اندکي بي توجهي به او روا نمي دارند. چه زيباست اگر چنين اسوه هاي صبوري و فداکاري را، گاهِ پيري که نيازمند حمايت و هم ياري اند، با مهرباني و رحمت بپذيريم، دست ياري به سويشان بگشاييم، و مقام بلندشان را پاس داريم. 

 

 

مامان جوووووووووووووووووووووووونم روزت مبارك

 

تقديم به : مامان ناز خودم ----- ماماني بهار(دوست عزيزم) ----- عزيز  ----- و همه مادران دنيا

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 10:4 توسط : ملودی

»» ««

¿رستوراني كه درآن نوزاد انسان تناول مي كنند!

جمعه بیست و سوم تیر 1385

خدايا مگه اين مردم احساس ندارن؟!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385 و ساعت 18:9 توسط : ملودی

»» ««

¿ممنونم دکتر

پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385
 

این عکس می تواند عکس قرن باشد. عکس جنین 21 هفته ای به نام ساموئل الکساندر که در داخل رحم مادر احتیاج به عمل جراحی پیدا کرد و اگر از رحم خارج می شد ممکن نبود زنده بماند. دکتر برنر جراح این عمل بزرگ بودند و جنین را در داخل رحم مورد جراحی قرار دادند. در حین عمل جراحی جنین دست کوچکش را از شکافی که دکتر ایجاد کرده بود بیرون آورد و انگشت پزشک معالجش را فشرد و عکاس این صحنه ناباورانه را در تاریخ ثبت کرد. دست پسرک کوچکی که برای حس قدرشناسی از رحم بیرون آمد و انگشت دکتر را به خاطر تشکر، فشرد, اگر شما بجای من بودید . چه عنوانی برای این مطلب انتخاب میکردید

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 و ساعت 7:43 توسط : ملودی

»» ««

¿خبر خبر

شنبه هفدهم تیر 1385
خبر Image hosting by TinyPicخبر

 

تا نظرات زیاد نشن نمیگم چه خبره!

نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 11:59 توسط : ملودی

»» ««

¿كوچكترين سگ دنيا!

شنبه هفدهم تیر 1385
يك سگ كه تنها 20 سانتي متر قد و كمي بيش از نيم كيلو وزن دارد به عنوان كوچكترين سگ زنده دنيا شناخته شد. به گزارش سايت خبري آنانوا كه تصويري از اين سگ را در كنار يك قوطي كبريت منتشر كرده تا كوچكي ان را به نمايش بگذارد اين حيوان متعلق به يك مجموعه دار اسلواكي است و تنها يك سال دارد. صاحب اين سگ مي گويد دانكا از ابتداي تولد تا كنون رشد خود را كرده و به گفته دامپزشكان ديگر از اين بزرگتر نمي شود. وي به طور تصادفي در اوائل سال جاري با كتاب ركوردهاي گينس اشنا شد و فكر كرد مي تواند نام سگ خود را به عنوان كوچكترين آنها در اين كتاب به ثبت برساند. كتاب ركوردهاي گينس پس از رويت مدارك مستند مبني بر تمام شدن رشد اين حيوان و اينكه هيچ سگ ديگر تا كنون با اين اندازه وجود نداشته پذيرفت تا نام اين حيوان را در ركوردهاي خود به ثبت برساند.
 

نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 11:54 توسط : ملودی

»» ««

¿طرح

جمعه شانزدهم تیر 1385
xxxxxxxx________xxxxxxxx
____xxxxxxxxxx______xxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
___xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxx
___________xxxxxxxxxxxxx
_____________xxxxxxxxx
______________xxxxxx
________________xxxx
_______________xxx
______________xx
_____________x
___________x
________xx
______xxx
_____xxxx
___xxxxxx
___xxxxxxx
____xxxxxxxx
______xxxxxxxx
________xxxxxxxx
_________xxxxxxx
_________xxxxxxx
________xxxxxx
_______xxxxx
______xxxx
_____xxx
_______xx
_________x

نوشته شده در جمعه شانزدهم تیر 1385 و ساعت 13:3 توسط : ملودی

»» ««

مطالب قبلی